خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

540

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

معلوم نشود . 24 - خاصه در كون و فساد : اگر تكوّن امرى خاصهء تكون موضوع و نيز فساد آن امر خاصهء فساد آن موضوع باشد ، در هردو طرف ( كون و فساد ) علمى خواهد بود . 25 - خاصه از اقل و اكثر : اگر آن‌چه تلونش بيش‌تر باشد خاصهء موضوعى باشد كه جسميتش بيش‌تر است ، آن‌چه كم باشد خاصهء كم خواهد بود تا اين‌كه تلون به‌طور مطلق ، خاصهء جسم به صورت مطلق ، باشد . اگر آن‌گونه نباشد ، اين‌گونه نخواهد بود . اين موضع در صورتى علمى خواهد بود كه هم خاصه و هم موضوع قابل شدت و ضعف باشند . اگر اين حكم تبديل به اولى شود علمى نخواهد بود . 26 - خاصه از اكثر و اقل در نسبت : اگر نسبت حس به حيوان از نسبت علم به انسان اولى است و حس خاصهء حيوان نيست ، پس علم خاصهء انسان نيست ، در حالى كه علم خاصه است ، پس حس خاصه است . اين موضع علمى نيست ، زيرا خاصه از خاصه ، اولى نيست . 27 - همچنين : اگر خاصه بودن لون نسبت به سطح اولى از آن است كه لون خاصهء جسم باشد ، و لون خاصهء سطح نيست ، پس خاصهء جسم هم نيست . اين موضع نمىتواند براى اثبات به كار رود ، زيرا يك امر نمىتواند خاصهء دو چيز باشد . اما اگر مقصود از اولى ، اول و بالذات باشد ، اين موضع علمى خواهد بود . بسيارى از خواص ، از اين جنس هستند . 28 - عكس موضع فوق : الف و ب براى د موجودند ، الف اولى به خاصه بودن از ب است ، اما ب خاصه است پس الف هم خاصه است ، يا اما الف خاصه نيست ، پس ب هم خاصه نيست . اين موضع علمى نيست ، زيرا آن‌چه غيراولى است حتما فاقد شرطى است پس خاصه نيست و بنابراين اوليت باقى نمىماند . 29 - اگر خاصه ، متعلق امرى به قوت باشد ، و قوت متعلق به چيزى باشد كه ممكن است منعدم شود و در آن حال ديگر قوت باقى نباشد ، خاصه باطل مىگردد و آن‌چه به فرض خاصه باشد ، خاصه نخواهد بود - مانند مستنشق به قوت كه فرضا خاصهء هواست و متعلق به وجود حيوان است ، پس اگر حيوان منعدم شود هوا داراى اين خاصه نخواهد بود . اين موضع در مشهور ، براى ابطال به كار مىرود . اما به نظر علمى اگر مقصود از آن